تبليغاتX
سوسه
جمعه چهارم مرداد 1387
راپورتهای هفتگی:

 

      طنزمان نمي آيد

 


چند زماني است فصل گرم تابستان آمده، تير گذشته و عن قريب مرداد سپري مي شود. دلمان مي خواهد دست عهد و عيال را بگيريم با فراغ خاطر عازم مسافرتي چيزي بشويم!
يوم ماضي مليله خاتون اين هوس در خاطر مباركمان افزون كرده، مي فرمودند: مخبرالسلطنه جان! دير وقتي است مسافرت نكرده ايم. بيا دست اين ذريات زبان بسته را در دست گرفته، برويم به ولايت فارس گشت و گذاري بكنيم. فرموديم: مگر هوش و عقلمان زايل شده مليله بانو، الان در ولايت فارس مور و موريانه به آهنگ گرما و حرارت در خيابانهاي شيراز قمطرترينا مي كنند و آب در هاون نكوبيده تبخير! اگر قرار است جايي برويم هم بهتر كه در ملك آبا و اجداديمان در گيلان و جنگلهاي مازندران باشد كه در قله كوه به عنايت برودت دارد.
در پايين آبي هست و بد نيست تني هم به آب گرم بزنيم.
فلذا، مشورتي كرده بار و بنه سفر بستيم و با چهار گاري و كالسكه از طهران به مازندران عزيمت كرده چندي بعد در ملك آبا و اجداديمان در وسط دارالعماره نزول اجلال فرموديم. حال خوشي نداشتيم كه ذرياتمان همزبان با مليله خاتون مدام مي فرمودند: چي شده است باباجان، حال و هواي طنازي و شوخ طبعي نداريد؟
فرموديم، آري، طنزمان نمي آيد و به همين جهت از طهران به آن دلگيري بيرون زده ايم تا با خودمان و شما خلوت كنيم و به قول اين جوانهاي قرتي تو خودمان باشيم. فرمودند: چه شده است باباجان!
نگفتيم همچنان كه روزها گذشته خاطره كسي كه هفته ماضي به ديار ملك الموت رفته شيريني و حلاوت كلام از ما گرفته است و نخواستيم يادآوري كنيم هفته ماضي در چنين يومي بود كه ايشان را احوال منقلب شد و فردا روزي رحل عزيمت نوش جان فرمودند.
هر بار خواستيم خوشي اي بكنيم، تصوير ايشان به مثابه تصويري از فتوگراف در مقابل دوديده مباركمان ظهور كرده خاطره شان در ياد ما داغ گردانيده، فلذا دل و دماغ طنازي نداريم و شك نداريم گند خواهيم به راپورت هفتگي زدن كه هم حالا آن را به آب ديده مرقوم مي فرماييم.
ما كه مخبرالسلطنه قطب الدنيا والاخره هستيم و به گمان خود دستي در تياتر و سينما توگراف داريم به شماره هفت يوم است در خاطر مباركمان داغدار ميرزا خسروخان، آكتور معروف تياتر و سينما هستيم و رغبت نمي كنيم، كلام طنز بر اين صفحات مرقوم داريم.
هرچند ابتداي كلام را به عزيمت و سفر و عيش نوش و به قصد روايت و راپورت خوشگذراني آغاز فرموديم و قصد داشتيم با سفر رفتگان كنار آب و جيب هايشان مزاح كنيم، اما طنزمان نيامد و از غم اين سفر كوتاه به غمي ديگر مبتلا شده ايم كه جاي آن در كلام كتابت مان جاري نمي شود.
ما در غم كسي ميل به طنز نداريم كه خود طناز بود و شيرين نگاه و شيرين كلام. والسلام

نوشته شده توسط مهدی نصیری در 1:15 | | لینک به این مطلب